تبليغاتX

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

ماندن بی تو
تا زنده ام حرف های دلم را اینجا برای تو به خاطر تو می نویسم

روزت مبارک خانومی

+ نوشته شده در  87/04/04ساعت 7:30 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

ولادت  با سعادت مادر  دو عالم

دخت پیمبر

و روز مادر رو بر تمام مادران و زنان تبریک و تهنیت باد

 

خانومی روزت مبارک  

+ نوشته شده در  87/04/04ساعت 7:25 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  87/04/03ساعت 12:57 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر رو شانه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را می ستایم

+ نوشته شده در  87/03/20ساعت 10:47 قبل از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

+ نوشته شده در  87/03/19ساعت 10:28 قبل از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

تو از قبیله لیلی
من از قبیله ی مجنون
تو از سپیده و نوری

من از شقایق پُرخون
تو از قبیله دریا

من از نژاد کویرم
همیشه تشنه و غمگین

همیشه بی تو اسیرم
حدیث عشق من و تو
حدیث ابر بهاری
به من چه می رسد ای دوست
از این همه غم و زاری
فضای فاصله صد آه
فضای فاصله صد کوه
تو از قبیله لیلی ، آه
من از قبیله مجنون
تو از سپیده و نوری
من از شقایق پُرخون

+ نوشته شده در  87/03/18ساعت 1:22 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
سلام ای تنها بهونه واسه ی نفس کشیدن    
              هنوزم پر می کشه دل برای به تو رسیدن
واسه ی جواب نامت می دونم که خیلی دیره   
           بذار به حساب غربت نکنه دلت بگیره
عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت        
        خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت
سر تو با مهربونی بذاری به روی شونم    
             تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم
حالمو اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره          
           چون بلاتکلیفه عاشق آخه تکلیفی نداره
نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه ی بارون      
            چه قد از دریا ما دوریم بیگناهیم هر دو تامون
بد جوری به هم می ریزه من و گاهی اتفاقی   
          تو اگه نباشی از من نمی مونه چیزی باقی
می دونی که دست من نیس بازیای سرنوشته       
    رو قشنگا خط کشیده زشتا رو برام نوشته
باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه     
      اما اشکات رو نگه دار نذار اینجوری بریزه
من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد     
       باقیش و بگم می بینی گریه هات کلی حروم شد
حال من خیلی عجیبه دوس دارم پیشم بشینی     
       من نگاهت بکنم تو تو چشام عشقو ببینی
یادته من و تو داشتیم ساده زندگی می کردیم       
      از همین چشمه ی شفاف رفع تشنگی می کردیم
یه دفه یه مهمون اومد ،عقلمو یه جوری دزدید     
       دل تو به روش نیاورد از همون دقیقه فهمید
اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه        
      یا دلم گول چشای ،خندونش رو خورده باشه
اما نه گذشت و دیدم دل من دیوونه تر شد           
    به تو گفتم و دلت از قصه ی من با خبر شد
اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده           
          اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده
تو بازم طاقت آوردی ،مث پونه ها تو پاییز     
        سرنوشت تو سفیده ،ماجرای من غم انگیز
بد جوری دیوونتم من، فکر نکن این اعترافه     
       همیشه نبودن تو ،کرده این دل و کلافه
می دونم فرقی نداره، واست عاشق بودن من    
         می دونم واست یکی شد ،بودن و نبودن من
می دونم دوسم نداری، مث روزای گذشته       
         من خودم خوندم تو چشمات، یه کسی این رو نوشته
اما روح من یه دریاست ،پره از موج و تلاطم  
        ساحلش تویی و موجاش، خنجرای حرف مردم
آخ که چه لذتی داره، ناز چشماتو کشیدن       
           رفتن یه راه دشوار ،واسه هرگز نرسیدن
من که آسمون نبودم، اما عشق تو یه ماهه       
        سرزنش نکن دلم رو ،به خدا اون بی گناهه
تو که چشمای قشنگت خونه ی صد تا ستارس     
      تو که لبخند طلاییت واسه من عمر دوبارس
بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن      
       من بدون تو می میرم ،بیا و بهم کمک کن
+ نوشته شده در  87/03/16ساعت 11:5 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

خیلی حالم گرفته است

بد جوری بهم ریختم

آخه چرا اینجوری جواب منو میدن

مثلا می خوان من ناراحت نشم از این جواب رو شنیدن

اینجوری میگین که ..........

خدایا به دادمن برس که خیلی حالم گرفته است

امروز وقتی دلتنگ لحظه های نبودنت ، بودم
وقتی لبریز شده بودیم از نبودنهای بی دلیل این روزها !!!
تمام هستیت را درون سه نقطه های همیشگی ات جای دادی و به سویم نشانه رفتی
بی آنکه بدانی                            من این روزها
هیچ نمی فهمم از سه نقطه ها و سکوت و بی صداییت ...

 

 

+ نوشته شده در  87/03/16ساعت 11:1 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

       پروردگارابه من بياموزدوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..عشق
        بورزم به کساني که عاشقم نيستند...بگريم براي کساني که هرگز غمم 
      را نخوردند...به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به
               صورتم ننواختند... محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند......         

                  ¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_ __________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______ ________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______ __________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____________________¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
_______________________¤¤

و در آخر باید اعتراف کنم از آن روزی که از تو دور شدم احساس نیاز به تو در من ۱۰۰ برار بیشتر از روز قبل می شود

بیا که در انتظار ت نشسته ام

+ نوشته شده در  87/03/15ساعت 8:21 قبل از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

تو متاسف و شگفت زده خواهی شد وقتی که بفهمی بعد از رفتن تو من دچار چه بیماری عجیبی شدم . از دکتر خواستم برای خستگی ام دارویی تجویز کند اما او گفت :  تو به دارو نیاز نداری برو و استراحت کن  من گفتم :نه این یکی از آنت مدل خستگی ها نیست که به رختواب احتیاج داشته باشد . من در جای خاصی از بدنم احساس خستگی می کنم او کمی دقیق شد و گفت :  اوه، حتما فکرت خسته است . تو آدمی هستی که فکر میکنی زیاد میدانی و برای همین هم خیلی حرف می زنی ، شاید هم زبانت خسته شده .  گفتم نه ، زبانم نیست او نگلهی به من انداخت و پرسید ؟  پس کجاست ؟ نکند قلبت باشد ؟ جواب دادم: بله البته . . . دقیقا همان جاست !!! من اخیرا کسی را زیاد دوست داشته ام . او گفت :  خوب فکر کن ، آیا فقط یک بار عاشق بوده ؟!  کمی فکر کردم و گفتم : نه ممکن است یازده برار بیشتر از حد معمول بوده باشد.

دکتر گفت :  تو نبایدبیشتر از این عاشق باشی . تا قلبت آرام شود.  گفتم : اما من نمی توانم جلوی خودم را بگیرم ، درست در همین لحظه عشقم 182 برابر بزرگتر شد !!! اشکهای دکتر روی گونه هایش جاری شد . او گفت : تو می توانی عشقت را توی یک جعبه بگذاری وبرای او بفرست .

من به یاد جعبه کوچیکی افتادم که یک زمانی خریده بودم و فکر می کردم یک روز آن رت به یک دختر کوچولو یا کسی دیگر خواهم داد. بنابراین عشقم را با دقت توی آن جعبه گذاشتم و برات فرستادم.

به من خبر بده که سالم به دستت رسیده یا نه.؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  87/03/09ساعت 12:51 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

امشب برات ازچی بگم از لحظه های بی کسیم

از این که هی می دویمو به همدیگه نمیرسیم

بگو برات از چی بگم ازبدیهای این زمون

از حسودای دور و ور یا گریه های بی امون

باشه نگو تا من بگم حرفهاو درد دلمو

زخم زبونی که آتیش زد همه استخونمو

بزار بگم خسته شدم از این سکوت بی صدام

از این همه در بدری از گریه های بی ریام

بزار بگم که زندگی خوب با ما تا نمی کنه

از آدمهای کاغذی هیچکی وفا نمی کنه

بزار بگم که ما دوتا غریبه های بی کسم

دلخوشی هامون اینکه برای هم همنفسیم

+ نوشته شده در  87/02/21ساعت 5:17 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

گفت :

دیگه خسته شدم

می خواست از اینجا بره

با دلی پر از این دنیا و با شکفه های بسیار از مردمان این سرزمین

 

اون رفت از پیشمون داره میشه یک سال

حالش خوب بود نیمه های شب زنگ زد که ببرنش دکتر

ظهر خبر دادن بیمارتان بستری شده حالشم خوب نیس با چشمای پر از اشک رفتمک پیشش سلام کردم جواب سلام منو نداد

بهم نگفت (سلام باباجان)

از اون روز یک سال داره می گذره

توی این یک خیلی بهش سر زدم همیشه وقتی میرم پیشش چشمامو اشک پر می کنه

نمی تونم بهش بگم بابا جون سلام

 

+ نوشته شده در  87/02/10ساعت 3:23 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
.

.

.

.

.

.

.

.

.

وقتي دلت خسته شد
ديگر خنده معنايي ندارد
مي خندي تا از ديگران غم آشيانه کرده در چشمانت را پنهان کني
وقتي دلت خسته شد
حتي اشکهاي شبانه آرامت نمي کند
گريه مي کني چون به گريه کردن عادت کرده اي
وقتي دلت خسته شد
هيچ چيز آرامت نمي کند به جز
پرواز

+ نوشته شده در  87/02/10ساعت 3:5 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

گاهي وقت ها آدمها در عرض چند ثانيه دل کسي

که دوستشون دارن رو ميشکنن منو بابت اون ثانيه ها ببخش

 

هدیه ای که به من دادی یادته

+ نوشته شده در  87/01/16ساعت 9:41 قبل از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

+ نوشته شده در  87/01/15ساعت 10:46 قبل از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

+ نوشته شده در  87/01/12ساعت 9:28 قبل از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

+ نوشته شده در  87/01/04ساعت 5:47 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
دوستان امورز فقط ازتون می خوام دعا کنید نه برای من بلکه برای چند نفر که توی تصادف یه بچه کوچیک رو از دست دادن

برا شون دعا کنید بتونن داغ این بچه رو تحمل کنن

+ نوشته شده در  87/01/04ساعت 5:32 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

سال ۱۳۸۷

 رو به همه دوستان گلم

تبریک و تهنیت می گم

 امیدوارم که سال خوبی داشته باشید

+ نوشته شده در  86/12/29ساعت 8:41 قبل از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

بدون تو شب تنها و بی فانوس خواهم مرد

دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

 

+ نوشته شده در  86/12/26ساعت 3:23 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
خدا ازدستت گله دارم  آخه من خودم می دونم چه کار کردم می دونم پیش تو چقدر ابرو دارم

ولی تو خودت گفتی مهربونی رعوفی

آخه چرا کمکم نمی کنی

خدا دیگه خسته شدم از همه چیز و همه کس حتی از خودم

خدایا فقط ازت یه چیزی می خوام اونم مرگ (ای کاش مرده بودم)

نمی خوام خود کشی کنم چون گناه کبر است پس ای خدا خودت هر چه زود تر مرگ منو برسون تا همه از دست من راحت بشن و آرزوی مرگ منو نداشته باشن

+ نوشته شده در  86/12/24ساعت 1:32 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
کاش ما آدما شبيه قو بوديم که وقتي جفتمون مي ميره اونقدر فرياد مي زديم تا بميريم.ولي حيف که ما آدما وقتي جفتمون مي ميره فرياد مي زنيم که نکنه از تنهايي بمبريم

 

 

+ نوشته شده در  86/12/10ساعت 12:46 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

شد بهار و دل من اسير شهر طوفاني انتظار است

 

حرف قلب من اين بوده وهست آن زمان كه بيايي بهار است

 

عكس رويائيت را نهادم توي يك قاب عكس طلائي

 

با كمي لاله رويش نوشتم لعنت عشق بر تو اي جداي

 

چشم تو لحظه عطف دلهاست ، ديدنت مرهم دل عاشق

 

گونه ات سر زميت تبسم و خنده هاي تو رنگ شقايق

+ نوشته شده در  86/12/04ساعت 9:7 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

صدايم دربرابرصدايت بي صداست،چشمانم دربرابرچشمانت نابيناست،خنده هايم دركنار خنده هايت خاليست، پس بدان بي توهيچم،تنهايم نگذار تا با تو هم آواز شوم

+ نوشته شده در  86/12/02ساعت 3:43 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

دوقدم مانده به احضارِ .  کمی فکر کنیم

فرصتی نیست دگر بار .  کمی فکر کنیم

در گریز نفس عمر  به غفلت بودیم

هر نفس می دهد اختار . کمی فکر کنیم

چه شکوفه چه گلی بر سر این باغ زدیم

ای سراپا و از خار . کمی فکر کنیم

بین ما د گران  فاصله افتاده  عزیز

بین ما فاصله بسیار . کمی فکر کنیم

تا به منزلگه آخر برسی  راهی نیست

وبه آن لحظه دیدار . کمی فکر کینم

+ نوشته شده در  86/12/01ساعت 3:4 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
اری بیاید جبران محبت های ناکرده کنیم .بیاید به خاطر همه نامهربانیهایی که با من و تو کرده اند فریاد براریم ای همه مردمان من و ماندن بی تو لحضه هامان را فروخته ایم و کوری همه ی ادمیان را           پس من تو را که همانند من در خودشان شکسته اند دوست میدارم و فریادی را در سکوت به نشانیه هم دردی باتو سر می دهم .

+ نوشته شده در  86/11/25ساعت 8:38 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

دلم می خواد که پبشتون یه روزی زانو بزنم
شما تو قایق بشنید من ولی پارو بزنم
دلم می خواد یه روزی که رد می شید از تو کوچمون
فقط بذارید بیام و کوچه رو جارو بزنم
دلم می خواد ناز کنید و طبق طبق من بخرم
ساز دل دیوو نمو با تارای مو بزنم
گیسوی نازتون مثِ شبای یلدا می مونه
کاش بذارید فقط یه دور تو شبِ گیسو بزنم

 

 

+ نوشته شده در  86/11/25ساعت 8:2 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

+ نوشته شده در  86/11/25ساعت 4:12 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

کاش مي دونستي چقدر دلم بهانه تو را ميگيره هر روز کاش مي دونستي چقدر دلم هواي با تو بودن را کرده کاش مي دونستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد بي تو بودن گرفته کاش مي دانستي چقدر دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده کاش مي دانستي چقدر دلواپس تو‌ام کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام و چقدر به حضور سبزت محتاجم و همیشه از خودم می پرسم این همه که من به تو فکر کنم تو هم به من فکر می کنی؟ این چه سوالی که دارم از خودم می پرسم معلومه که تو هم به فکر من هستی

+ نوشته شده در  86/11/20ساعت 2:43 بعد از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

عزیز ترینم ..

میخواهم با تو سخن بگویم .. ..

تویی که با نور وجودت ..

قلب مرا منور کردی ..

تا درد های نهفته ام را درمان باشی ....

میدانی مهتاب من ..

آنزمان که به آسمان پاک دلت نظر میکنم ..

ابرهای سیاه غم را شاهدم ..

وچشمان بی فروغت ..

که برای بخشیدن طراوت باران اشک ..

برسیمای زیبایت خشکیده اند ..

میدانم که کویر سینه ات ..

گلستان عشق را سخریه میکند ..

چون رنج جدایی را مفهومی دیگر یست ..

و کبوتر شکسته بال عشق تو ..

بر ناتوانیش به ماتم نشسته ..

تا با خاکستر غم ..

فضای ذهن تورا انباشته سازد ..

مهتاب شب تارم ..

در تنها ترین لحظه ی زندگیم ..

نوری بر قلبم شدی ..

پناهی بر سرگشتگی ام ..

و همدمی بر این روزهای تارم ..

تورا از خود نخواهم راند ..

چون آغوش تو پناه من است ..

تکیه گاهی برای بی پناهیم ..

کجا تکیه گاهی بیابم ..

که عزیزترینی چون تو ... پناهم باشد ؟

پناه من بعد از خدا تویی ..

و ما هر دو..

نیمه ای از کمال یک کاملیم ..

و این هدیه خداست ..

و من هیچگاه هدیه ای که خدابخشیده ..

از یاد و قلبم بیرون نمیکنم ..

مهتاب من ..

تورا بخاطر دلم دوست دارم ..

تورا بخاطر بخشش خدا دوست دارم ..

چگونه میتوانم مهرتورا از قلب نیازمندم دور کنم ..

در خالیکه خود نیاز مند عشق تو ام ..

بگذار آغوش عشق ما تا ابد بروی هم گشاده باشد ..

تا همیشه برای هم ترانه ی دوست داشتن بخوانیم ..

وعشق را باهم به معنا برسانیم ..

 

+ نوشته شده در  86/11/18ساعت 10:49 قبل از ظهر
  به قلم: ...  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T